خرید بک لینک
سلام... چند وقته مطلب نذاشتم... راستش دنبال سوژه بودم....حالا می نویسم: چند خطی در مورد فراق کربلا... خیلی دلم تنگه واسه کربلا...واسه غروب کربلا دلم تنگه... آخه تا حالا نرفتم... البته نرفتن یه درده و رفتن صد تا درد-اینو من نمیگما اونا که رفتن میگن... چند روز پیش یکی از دوستانم از کربلا برگشت-

برچسب: نویسنده: بردیا شجاعی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:18

مولاي من! تو را امام غريب مينامند، ميدانم بد ميزباني بودند و در مهماننوازي وفا نكردند. مولاي من! بعد از گذشت روزگار، حال تو ميزبان ما هستي؛ تو ميزبان گريهها و نيازها؛ غمها و دلتنگيهاي ما هستي. تو كه غريبي را احساس كردهاي! حال غريبهها به آستان كرم تو چشم دوختهاند و به دستان پر مهرت توسل كر

برچسب: نویسنده: بردیا شجاعی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:18

به یاد خواهر از دست رفته ام

"خواهر... عزیزم

مسافر زمستان۸۹

سلام مرا به خدا برسان

خواهر از دست رفته ام

نمی دانم برایت چی بنویسم

بلکه تنها توانسته ام برایت گریه کنم

برای تو

برای" دخترت نسترن..

خواهر از دست رفته ام

من همیشه از سفر ترسیده ام

از تمام کلماتی که با "سین" نوشته می شوند می ترسم

از سفر

از سال

از ساعت

از سکوت

از سیاست

از سیگار

از .........

از بسیاری دیگر از کلمات که اکنون حضور ذهن ندارم

باری خواهر عزیز از دست رفته ام

برچسب: نویسنده: بردیا شجاعی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:18

صفحه بندی